تولد 2 سالگی
سالهای عمرم خوب و بد و زشت و زیبا،شادمان؛غمگین و امیدوار و حسرت بار گذشتند ... اما این سال از هر روز که می گذشت
می ترسیدم از اینکه بزرگ شوی ؛ از اینکه از آغوشم بزرگتر شوی ... به ثانیه ها التماس می کردم آهسته تر همدیگر را دنبال کنند
اما گذشت ... زود هم گذشت ... خیلی زود ...
آنقدر که من مادر یک دختر 2 ساله شدم ... دختری که می پرستمش اگر شرک نباشد و نفس می کشم تمام هوایی که تنفس
می کند را . برایش هزاران هزار آرزو دارم حتی بیشتر از خودم ...
پرنسسم امروز سالروز میلاد توست و من هنوز همچون سال گذشته در حیرتم از داشتنت ...در کنار تمام داشته هایم تنها تو
دلیل کافی خوشبختی ام هستی .
شیرین من نمی دانم به چه زبان ، بابت تمام آنچه که با شکفتنت ارزانی ام کرده ای سپاسگزار باشم. چشمها؛ گوشها؛ زبان و
قلبی را که پیش از تو داشته ام ، نه به یاد می آورم و نه می خواهم . با تو دوباره زاده شدم . تو به آن قالب گذشته من روح
بخشیدی . همین روحی که دیگران به خاطرش مرا مادر خطآب می کنند.
نقطه پایان تمام نا امیدی ها و خستگی های من ، تولدت مبارک ...
دختر زیبایم امشب شب تولد توست ... ا مشب هزاران هزار بار در درگاه ایزد منان سپاس گفتم داشتنت را ... و هزاران هزار
بار شکر گفتم وجود فرشته گونه ات را ...
خورشید من امشب شب تولد توست ... کاش می توانستم آسمان شهر را به افتخار ستاره باران کنم ... کاش می توانستم ماه را
میهمان امشبت کنم ...
ماه من امشب شب تولد توست ... هدیه ات تمامی ستاره های آسمان ، تمامی گلهای روی زمین ، تمامی قلبم ، همه زوایای روحم
و سراپای جان و تنم و در نهایت تمامی عشقم است ....
پرنسس زیبایم 2 سالگیت مبارک ...
سلام سلام صدتا سلام ... اول از همه به پرنسس 2 ساله ام و بعد هم به تمامی دوستای گلم...
خوشگل من 720 روزگیت مبارک عزیزم ... آخ که چقدر خوشحالم از برکت حضور و وجودت ... به قدری شیرین هستی که
دوست دارم بخورمت... اینقدر شعر های خوشگل بلدی و برامون می خونی و دلبری می کنه ... بعضی ها رو کامل و بعضی
هآرو نصفه نیمه ... شعرها ی حسنی نگو بلا بگو ؛ خوشحال و شاد و خندانم ؛ بارون میاد شر شر ؛ آتل متل تو توله ؛
لا لالایی گل لالا ؛ سلا سلام خاله بزغاله ؛ شب شده باز دوباره چشمک بزن ستاره ؛ رسیدیم و رسیدیم کاشکی نمی
رسیدیم ؛ و کلی شعر دیگه که من اینا رو حضور ذهن داشتم و نوشتم. اکثر کلمه ها رو می
تونی درست تلفظ کنی به غیر از چند تا کلمه مثل مخم مرغ(تخم مرغ )؛ شککات (شکلات ) ؛ هسنا (یسنا) ؛ آجی شالایی
(که منظورت همون خاله فاطمه هست و من نمی دونم چه ربطی به هم دارن 
گرچه می تونی اسم فاطمه رو
قشنک تلفظ کنی ولی من نمی دونم چه اصراری داری همون آجی شالایی یا آجیش صدا کنی فاطمه رو) . عاشق تخم مرغ و
و آب پرتقال (البته به قول خودت آب پرتقال طبیعی، چون آب میوه های پاکتی و قبول نداری

) هستی که من
اکثرا تخم بلدرچین بهت میدم .غذاهای آبکی مثل آش و آبگوشت و سوپ هم خیای دوست داری.حواست به تمام کارها و
صحبت های ما هست و بعضی وقتا گفته های ما رو تقلید می کنی یا کارهای ما رو تکرار می کنی.حافظت هم خیلی خوبه
و تمام کارهای گذشتت یا جاهایی که خیلی وقت قبل بردیمت هم یادت هست. نقاشی کردن و خیلی دوست داری و همون طور
که من برات شعر می خوندم یا قصه تعریف می کردم و برات نقاشی می کشیدم شما هم همون کارها رو تکرار می کنی ...
کارات هم با دست چپ انجام میدی ...

طبق معمول رو منم که خیلی حساسی و کافیه یه وقت بابایی دستش به من بخوره میای طرف من و میگی مامان منه یا
مژگان منه
جدیدا از لباس پوشیدن هم خوشت نمیاد و دوست داری با رکابی تو خونه باشی تازه وقتی هم میخوام لباس
تنت کنم فرار می کنی و میگی نی شوشم (نمی پوشم )

عاشق چادر سر کردن و روسری سر کردن هستی و خیلی نمکی میشی😘😘😘 حس بویایی ت هم خیلی قوی هست به طوری
که قبل از اینکه هر چیزی و بخوای بخوری اول بو می کنی
خب دیگه بریم سراغ تزیینات و تدارکات تولد...
بالاخره روز موعود و تولد گل دختری فرا رسید. همون طور که از قبل گفتم از اونجایی که اکثر کارای تولد گل دختر و خودم
انجام دادم از دو سه ماه قبل در حال انجام تدارکات بودم . تا روز قبل از تولد که غذاها رو درست کردم.عصر روز قبل از تولد
هم خاله مرجان اومد و کلی کارا رو با همدیگه انجام دادیم . البته زنمو زهره هم کمکمون بود . روز تولد هم که مامانی و خاله
فاطمه اومدن. گیفت های تولد کارای نمدی بود که خودم به عشق دختری درست کردم یه سری گیفت تاج و یه سری گیفت
توت فرنگی ، چون تم تولدت دختر توت فرنگی بود . اسم قشنگت به اضافه تاج تولدت و کفشت همگی با نمد بودن که باز هم
کار خودم بود. عدد 2 سالگی تولدت هم کار خودم بود البته با کمک های بابای مهربونم. و در آخر گل های کاغذی هم کار خودم
بود.
غذاهای تولد شامل کشک بادمجون (که مامانی و خاله مرجان زحمت پخت شو کشیدن) ؛ کیک مرغ (که به کمک زنمو زهره
درست کردیم ) ؛ رولت کالباس (که خودم درست کردم) ؛ سوسیس انگشتی (که با کمک مامانی درست کردیم ) ؛ سالاد انار و
ژله انار و ژله طالبی و دسر شکلاتی بود .
کادوهای تولد هم ، من و بابایی یه جفت گوشواره برات گرفتیم . مامانی و باباجون زحمت کشیده بودن و یه النگوی خوشگل
گرفتن. باباجی هم یه سکه تمام بهت داد و بقیه مهمون ها زحمت کشیده بودن و پول و اسباب بازی برات آورده بودن.
خلاصه تولدت شکر خدا به خوبی و خوشی برگزار شد و جالبتر از همه اینکه خودت کلی ذوق داشتی و اصلا روز تولدت اذیت
و بهانه گیری نکردی .یه اتفاق جالب هم افتاد این بود که قبل این که شمع کیک و فوت کنی در حالی که روی صندلی کنار خاله
فاطمه نشسته بودی خوابت برده بود 



در آخر باید بگم که اگه کمک های بابا جون و مامانی و خاله فاطمه و خاله مرجان و بابایی نبود این تولد به این خوبی برگزار
نمی شد و از همشون تشکر می کنم...




خب دیگه بریم سراغ عکسها که کلی عکسهای خوشگل از گل دختری داریم ...









این گیفت هایی هست که به عشق دختر گلی درست کردم ...

اینم پاستیل ها و میوه هایی که با کمک خاله مرجان و خاله فاطمه و مامانی به سیخ زدیم ...


اینم غذاهایی که واسه تولد درست کردیم ...



ادامه تزیینات تولد ...عدد 2 و اسم یسنا که بازم کار خودم هست...



ادامه تزیینات ...

















اینم دو تا یسنا خانوم خوشگل که یکیش دختر دوست من هست ...

اینم همون جایی از مراسم هست که یسنا خانوم از بس خسته بودن خواب شون برده بود




اینم آخرین عکس که کادوی من و بابایی گوشواره بود و کادوی باباجون و مامان مگم(البته به قول یسنا که به مریم میگه مگم

) یه النگوی خوشگل بود ...





تولد 2 سالگی 









